![]() |
![]() |
|
| یه قورت نوشابه، یه قلپ دوغ |
|
قربون دهن این قدیمیا که می گفتن
"کم بخور، همیشه بخور" یه چند وقتیه با "گه خوری زیاد" آبرو واسه خودم نذاشتم. باید یه مدتی این جمله رو آویزۀ گوشم کنم: "کم گه بخور، همیشه بخور" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:35 توسط شهاب |
|
|
پریروزی سر امتحان تصفیه فاضلاب، برا اولین بار در طول دوران تحصیل، تقلب کردم.
شیطون بالاخره ما رو هم....
پ.ن: تقلب زیاد رسوندم، ولی تو کردن، اولین بارم بود. راستی گناه کدوم بیشتره؟ تقلب کردن یا رسوندن؟ پ.ن: دیگه از اسم امتحان بفهمین که چقدر درس شرافتمندانه ای بود! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 21:7 توسط شهاب |
|
|
گه جام مرا سنگ عدو می شکند
گه یار جفا پیشه سبو می شکند خوش باد دلی که فارغ از حال همه بنشسته و هی تخمه کدو می شکند
زمستون ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 20:46 توسط شهاب |
|
|
بال در بال خیال، غرق افکار و خیالات محال
همچو آن تازه نهالی که دلش از هوس سرو تنومند شدن لبریز است دل من رهرو باغیست که هر روز و شبش پاییز است بی ثمر در پی راهی، ز پی روزنه ای می پوید زیر پا زمزمه و نالۀ برگ.... با دلم می گوید: «زیر پا صفحه ای از قصۀ برگ است بخوان! شرح حالی که ز گلبرگ و تگرگ است، بخوان روزگاری که در این باغ خزان خواهد شد برگ هم همسفر باد وزان خواهد شد قدرت تقدیر است "که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد"» غنچۀ نازک امّید دلم پرپر شد بعد از آن از بر شد: «که من از قصۀ برگ، یاد مرگ افتادم از سر شاخۀ سر سبز خیال همچو برگ افتادم باغ من هر فصلش روز و شب پاییز است» آذر ١٣٨۷ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 2:27 توسط شهاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آسمانی همه پرنقش که شد دفتری از خاطره ها، وآن شهابی که گذر کرد بر این "صفحه’ خط خورده" کجاست؟
|
| پیوندهای روزانه |
|
کوهستان ستاره راز برشهایی از زندگی مغشوشم خط خطی در خیالِ... در سایه سار حق سوتک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|